امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

مهمونی خونه ی مامانی

خب طبق عادت قبلا ما ، باز رفتیم خونه ی مامانی تا موندگار بشیم اخه باباجون رفته کربلا و ماهم رفتیم اونجا بمونیم هم ببرمت سنجش هم جای خالی باباجون رو پر کنیم غروب یکشنبه دایی مهدی اومد دنبالمون ما هم با کلی بار وبندیل اومدیم خونه ی مامانی وفرداش واسه سنجش بردمت گفت خداروشکر مشکلی نداری و باید یه سال دیگه ببرمت چک بشی این چندروزی که اونجا موندیم خاله هم کلا بالا مونده بود با بچه هاش امیرطه وابسته شناست نمیدونم چون من شما رو باردار بودم امیرطه رو نگه داشتم حسی بین شماست که جالبه توهم با امیرطه انگاری جورتری حالا دیگه نمیدونم اینه علت یا چیز دیگست. بعد مدتها قسمت شد هایپر بریم خود من که خیلی وقت بود نرفته بودم از اون موقعی که رفتم هیتر برقی و...
22 آذر 1393

روز تولد فرا رسید

کمی بهتره از روز قبلشم بگم من با دایی مهدی رفتم بالا تا برم آرایشگاه خودمو خوجل کنم و بابا مهدی میوه ها رو خرید گذاشتیم خونه ی مامانی تا زحمتش رو بکشه بشوره میوه های تولدت پرتغال موز سیب بود که همینجا بگم خیلی زیاد خریده بود بابایی و کلی میوه موند که پخش کردیم اینور اونور،شب هم بابامهدی بردتت حموم صبح روز تولدرفتیم ظروف یکبار مصرف خریدم شلوار شما رو خریدم خریدی بابا مهدی رو کردیم واسه ریسه ی 12 ماهگیت اون بند و گیره ها رو خریدم خلاضه ریزه کاریها رو انجام دادم و کیکتم رفتم دیدم خوشگل شد بود و ساعت 3 رفتیم دنبال خاله و مامانی تا اونارو هم ببریم کمک کنن اونجا رو تزیین کنم کلی فقظ کیک عقب رو اشغال کرده بود و من و خاله به زور جا شده بودیم ...
12 آذر 1393

چند روز قبل تولد

سلام عشقم ببخشید با تاخیر مینویسم خب بهتره واسه یادآوری اون روزا خودمم برگردم به اون روزا واسه یه زمان کوتاه تا خوب همه چیز یادم بیاد من خیلی درگیر انتخاب تم بودم راستشو بخواه دیگه از این تمای تکراری باب انگری و... خوشم نمیاد دوست داشتم چیز متفاوت باشه وشیک وجدید که بلاخره تم قظار توماس رو انتخاب کردم و مشغول طراحیش شدم و اونم چه زمانهایی زمانیکه شما در خواب ناز بودی چون عشقم عاشق لپ تاپی و اصلا و ابدا نمیزاری کار کنم چندشبی بیدار موندم تا6 صبح که بلاخره تموم شد 140تا عکس انتخاب کردم بدم عکاسی اونارو ویرایش کردم تاریخ گذاشتم پایین عکس و بردم دادم چاپ،خلاضه تو پرانتز اینم بگم قراربود تولد شما اول تو خونه برگزار بشه با فامیلای درجه یک...
12 آذر 1393
1