مهمونی خونه ی مامانی
خب طبق عادت قبلا ما ، باز رفتیم خونه ی مامانی تا موندگار بشیم اخه باباجون رفته کربلا و ماهم رفتیم اونجا بمونیم هم ببرمت سنجش هم جای خالی باباجون رو پر کنیم غروب یکشنبه دایی مهدی اومد دنبالمون ما هم با کلی بار وبندیل اومدیم خونه ی مامانی وفرداش واسه سنجش بردمت گفت خداروشکر مشکلی نداری و باید یه سال دیگه ببرمت چک بشی این چندروزی که اونجا موندیم خاله هم کلا بالا مونده بود با بچه هاش امیرطه وابسته شناست نمیدونم چون من شما رو باردار بودم امیرطه رو نگه داشتم حسی بین شماست که جالبه توهم با امیرطه انگاری جورتری حالا دیگه نمیدونم اینه علت یا چیز دیگست. بعد مدتها قسمت شد هایپر بریم خود من که خیلی وقت بود نرفته بودم از اون موقعی که رفتم هیتر برقی و...
نویسنده :
zbagheri
1:00




